
بعداز يك عصروشب تروتميز، با پيام يكي از همكاران موضوعي توجهم را جلب كرد...
البته چند روزي بود كه صحبت اين اتفاق را در گروههاي مختلف مجازي شاهد بودم....
داستان از اين قرار بود كه بيمارستاني قصد برگزاري جشن روز پزشك را دارد...
در يك اقدام محيرالعقول، طي بخشنامه اي در روز برگزاري جشن، ورود هرگونه خودرو غير از خودروي پزشكان به محوطه بيمارستان ممنوع شده است!!!!
به جهت نزديكي مركزما با مركز مورد نظر كمي كنجكاو شدم تا به ورودي بيمارستان مورد نظر رفته و شاهد و ناظر جشن باشكوه دوستان باشم....
نگهبان جلوي در ايستاده...
چشمانش را همچون قرقي به خودروهاي ورودي دوخته است....
البته او بي تقصيراست.....
مامور است و معذور....
كمي به اين صحنه ها زل زدم....
زل زدني تلخ.....
آشپز، باغبان،خدمات، نگهبان،كادر اداري و كادر درمان.....
ماشينها را در خيابان اطراف ميگذارند تا مزاحم جشن دوستان نشوند.....
اينجا تبعيض و بي عدالتي سالهاست ريشه كن شده است!!!!!!!!!!!
چشمم به ماشين يكي از همكاران باسابقه مي افتد......
پرايد سفيدش را كه ديدم ناخودآگاه به ياد جمله گهربار آن مقام مسئول افتادم كه مارا پرايدسوار و خودشان را بنزسوار ناميده بود.....
نگهبانش جلوي خودرويش را ميگيرد....
با تعجب نگاهش ميكند و علت را جويا ميشود......
نگهبان ماجرا را توضيح ميدهد....
امروز جشن روز پزشك است و ورود خودرو غير از خودروي پزشكان ممنوع است....
همكار با سابقه ما دنده عقبش را ميگيرد ، زير لب غرولندي ميكند و بازميگردد....
اين صحنه يك صحنه ناب از انعكاس واقعيت رشته و شغل ماست....
دنده عقب اجباري....
غرولند بي حاصل و بازگشت به عقب....
كلمه آپارتايد را شنيده ايد؟؟؟؟؟؟
براستي اين حركات و رفتارهاي زشت و مذموم و ناپسند از كجا مي آيد؟؟؟؟
ريشه اين تبعيض افسار گسيخته كجاست؟؟؟؟
براستي چرا بايد دنده عقب بياييم؟؟؟
چرا بايد زير بار اين رفتارهاي تنفر برانگيز برويم....
فردا روز پزشك است....
دلم ميخاست به دوستان پرشمار پزشكم تبريك بگويم.....
اما اين رفتارهاي زشت را كه ميبينم و قطعات پازل اين تبعيض بي پايان را كنارهم ميگذارم ، تنفر حاصل ميشود....
امروز از جشنشان متنفر ميشويم و فردا..........
خدا داند.....
محمد حسين دلسوز
١٣٩٥/٥/٣١
رشت
برچسب:
نویسنده: رویا سامانی
تاريخ: جمعه
26 شهريور
1395 ساعت: 4:39