خرید بک لینک

روزها از پی هم میگذرند و هر کس گرم کاری...
در پرستاری هم روزگار در حال گذران است، تلخ و شیرین...
و شاید آن روی تلخ روزگار چند صباحی است بیشتر در پرستاری رخ نشان داده باشد... هرچند که قصد ایجاد فضای یاس و نا امیدی را ندارم اما ناگزیرم.....

مشکلات ریز و درشت پرستاری بعضا آنقدر بزرگ میشود که توان ادامه کار یک پرسنل طرحی که باید توان مضاعفی برای شروع و ادامه کار را داشته باشد را از او میگیرد و بعد از کش مکشی برای انصراف یا ماندن، آرامش روحی خود را انتخاب میکند و با همه تلاشهایی که برای رسیدن به چنین روزی، با سپری کردن دوران تحصیل و ... کرده است، تصمیمش را عملی میکند و با همه علاقه اش به این رشته، برای همیشه از استیشن پرستاری و مانتوی سفید خداحافظی میکند، چون تصوری که از این رشته داشت با حقایقی که میدید تناقض آشکاری داشت و تلاش هرچند کوچکش برای هم زیستی با آن مثمر ثمر نبود و این انگیزه خشک شد و مرد...

و این تنها داستان کوچکی، از انصرافهای این چنینی است.... شاید کم و بیش همه چنین حس تلخی را در طول سالهای کاریمان تجربه کرده باشیم...

زمانی که ساعت از نیمه شب گذشته و هنوز کارهای ابتدایی شیفت به جهت نابرابری تعداد بیمار و پرستار بر زمین مانده و از توان خارج گشته، و پروندهایی که چیده شده و گزارشهایی که باید سریع و البته دقیق نوشته شود تا زمان چک BS و TPR نگذرد و همواره استندبای آماده پذیرش آنی بیمار از اورژانس و cpr بیمار بدحالی که اندیکاسیون بستری در ICU است اما نبود تخت خالی، از تو یک پرستار ویژه در یک بخش چهل تخته هم ساخته....

و یا زمانی که به هر زحمتی که شده، بخش را سروسامان داده ای، اما نبود تجهیزات و امکانات لازم، نبود پرسنل خدمات و ده ها مورد دیگر، علی رغم شعارهای داده شده، برای بیمار و همراه فراهم نیست و تو را هدف ناحق بی احترامی و اعتراض قرار میدهد...

و یا زمانی که برای دریافت حقوق کاری که کرده ای و شیفتی که تا صبح پلک بر هم نگذاشته ای، گله میکنی، معترض میشوند که چرا اینقدر تشویش ایجاد میکنی و سکوت باش و به کارت ادامه بده، حق کاری که یازده ماه گذشته انجام داده ای را هم روزی خواهی گرفت...

شاید در این لحظه بر تصمیم پرسنل تازه کار بخش که توان تحمل این تناقضات را نداشت احترام بگذاری... و به او حق بدهی... چون تو سالهاست بوده ای و عادت کرده ای به این روند نا برابر، اما برای او قابل هضم نبود...

و شاید انصراف و استعفای همکارانی که باوجود همه مشکلات روزمره و با همه تلاششان برای بیداری، نهایتا راه دیگری را انتخاب کردند نیز زنگ خطر بزرگی را به صدا درآورد...

زنگ خطری که آنان که باید، متوجه نیستند و جای خالی او در برنامه ماهیانه را با یک پرسنل دیگر به ظاهر پر کرده اند اما سکوت تلخ حاکم در بخش، فریادهای بی صدای دیگری را به گوش می رساند....

و شاید روزی فکری را درگیر کرد که خروج این همکاران از این سیستم چه معنایی داشت!؟

هرچند که خوب میدانند اما.....
اما شاید ندانستن و خواب بودن منفعت بیشتری را در پی داشته باشد....

ذاکری - ۲۵/مهر/۹۵

برچسب: نویسنده: رویا سامانی تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 1:39

صفحه بندی