
پرستاری حرفه ی عادی و بی مسئولیتی نیست که نگرانی و دغدغه اش قابل فراموشی باشد، نجات جان بیماران ستودنی و ارزشمند است
دلنوشته ای از سوی یکی از پرستاران شاغل در دانشگاه علوم پزشکی گیلان که متن آن در ادامه می آید
توقعی ناچیز....
جامعه پرستاری روزگار خوشی را نمیگذراند...
هر چقدر هم که مصاحبه ها و گزارش عملکردهای ارائه شده از مقامات و مسئولین مختلف وزارت بهداشت، بهبود معیشت و کاهش مشکلات همیشگی پرستاران را ارائه کنند، استیشن های پرستاری حرفهای دیگری را برای گفتن دارند...
اگر هیچ کس از اوضاع نابسامان معیشتی و تعویق های چندین ماهه، کمبود نیرو انسانی، فضای نامناسب کار، عدم تناسب پرستار و بیمار و هزاران هزار مشکل دیگر اطلاعی نداشته باشد، پرستارانی که روزها را در مراکز درمانی شب و شب ها را تا صبح، بر بالین بیماران، سحر میکنند و خانواده هایی که سالهاست در نبود آنان زندگی می گذرانند، از حال و روز رقت بار آنها به خوبی مطلع اند که چگونه کشیکهای سنگین متوالی را بدون حتی کوچکترین مورد گزارش شده از بهبود وضعیت پرستاران، سپری میکنند، اما گزارشات خلاف واقع دیگری اعلام میشود.....!!
براستی پایانی بر این تناقض آشکار نیست؟
اگر مرهم نمیگذارید، نمکدان را کنار بگذارید....
پرستاران نه محلی امن برای بیان مشکلاتشان دارند و نه گوشی شنوا برای شنیدن حرفهایشان.... و تنها وعده و نوید آینده ای بهتر، پاسخی است برای بیان مشکلاتشان...!! وعده ای که هرگز رنگ واقعیت نمیگیرد و سلسه وار تکرار میشود...
ای کاش مسئول و یا نهادی هم مسئولیت حفظ سلامت روحی و جسمی و تامین امنیت پرستاران را برعهده داشت... و دغدغه و نگرانی آنان را بر نمی تافت و برآشفته میشد و یا درصدد رفع آن بر می آمد....
و یکبار هم که شده صادقانه در کنار آنان برای رفع موانع و مشکلاتشان گام بر می داشت و دستان سرد پرستار را برای همدردی میفشرد و فضای بی اعتمادی حاکم را می شکست...
دریافت حقوق کاری که کرده اند انتظار چندانی نیست.... نه کارانه چند ده ملیونی دارند و نه اضافه کار نکردی....!
پرستاران چیزی جز حقوق اولیه خود را نمی خواهند...
پرداخت حقوق اولیه پرستاران کار دشوار و توقع چندانی نیست....
پرستاری حرفه ی عادی و بی مسئولیتی نیست که نگرانی و دغدغه اش قابل فراموشی باشد، نجات جان بیماران ستودنی و ارزشمند است....
امید آن داریم مسئولین امر، در صدد رفع دغدغه ها و نگرانی های موجود قشر زحمت کش و تاثیر گذار پرستاری برآیند تا ذهن او هم، تنها پذیرای رنج و غم بیماران باشد نه حامل سینه ای پر از درد ...
برچسب: دلنوشته های یک پرستار,
نویسنده: رویا سامانی